مرتضى مطهرى
424
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
واحد مىبينيم ) ديگر ماهيتى ندارد ، نه جوهر است نه عرض « 1 » . 2 . وجود نه ضد دارد و نه مثل : آيا وجود مطلق ضد دارد ؟ ضد هم ندارد ، چون ماورائى ندارد كه ضدى داشته باشد . به همين دليل كه گفته شد براى وجود به اين معنا ، ضد فرض نمىشود ؛ چون دو شىء واقعيتدار كه در قبال يكديگر قرار مىگيرند و با يكديگر ناسازگارند ضد يكديگرند ؛ وقتى كه شما وجود را يك كاسه مىبينيد ماورائى براى او نيست كه ضدش باشد . « 2 » مثل و نظير هم برايش فرض نمىشود . از اين جهت است كه مىگوييم براى وجود ضدى نيست و براى او مثلى نيست . 3 . وجود نه جزء دارد و نه كل : وجود جزء هم ندارد ؛ چون اگر ما يك كلى داشته باشيم كه از دو چيز مختلف تشكيل بشود هر يك از اين دو چيز براى آن كل مىشود يك جزء . مثلا در عالم ماهيت مىگوييم انسان يك كل است كه دو جزء دارد : حيوان و ناطق ؛ در عالم اعيان مىگوييم آب دو جزء دارد : اكسيژن و هيدروژن . ولى وقتى كه ما اصل خود حقيقت وجود را در نظر مىگيريم كه ماوراء ندارد و هر چه به
--> ( 1 ) اگر نه جوهر باشد نه عرض آن وقت واقعيتش چه مىشود ؟ استاد : خودش نفس واقعيت است . - آخر جوهريت و عرضيت ، هر دو را از او سلب مىكنيد . مناط واقعيت ، جوهريت و عرضيت است . استاد : نه ، مناط واقعيت خود وجود است . مناط واقعيت ماوراء جوهريت و عرضيت است . اصلا وجود يعنى خود واقعيت و واقعيت يعنى وجود . واقعيت در بعضى از مراحل - در مراحل پايين - منقسم مىشود به جوهر و عرض . واقعيت در مراحلى كه محدود مىشود منقسم مىشود به جوهر و عرض . وجود محدود يا جوهر است يا عرض و اين جوهريت و عرضيت به اعتبار محدوديتش براى او اعتبار مىشود . پس وجود نامحدود نه جوهر است و نه عرض . - لازمهء سخن آقاى « ب » قول به اصالت ماهيت است . استاد : بله ، اگر ما بخواهيم واقعيت را جداى از وجود بدانيم اصالت ماهيت مىشود ولى اين مباحث اصلا مبتنى بر اصالت وجود است . ( 2 ) . - به اين ترتيب تصور عدم مطلق مشكل مىشود . استاد : عدم مطلق كه چيزى نيست ؛ او فقط يك امر ذهنى است . عدم مطلق كه واقعيتى نيست در خارج . عدم مطلق فقط فرض ذهن است . شما در مقابل وجود مطلق يك مفهومى به نام عدم مطلق مىسازيد و لذا مىگوييد : « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » ، « المعدوم المطلق ليس بشىء » . معدوم مطلق همان لا شىء مطلق است . لا شىء مطلق كه ديگر چيزى نيست .